ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
106
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
وى در آتن به دنيا آمد و در همان جا نشو و نما كرد . وى را سه پسر بود و چون بنا برسم معمول در آتن كه فضلاء و علماء بايد حتما زن بگيرند ، تا نسل آنها در بين مردم باقى بماند ، او را ملزوم به تزويج كردند . سقراط تقاضا كرد با زن سفيههاى كه در شهر او سليطهتر از وى نبود ازدواج نمايد ، تا بر جهل و نادانى وى عادت و بر بداخلاقى وى صبر نمايد و به اين وسيله بتواند جهالت عامه و خاصه را تحمل كند . سقراط حكمت و فلسفه را باندازهاى تجليل و تنظيم مىكرد و آن را محترم مىشمرد كه سليقهء او موجب ضرر بدوستداران حكمت گرديد ، زيرا معتقد بود كه نبايد حكمت را در كتاب و بر روى كاغذ آورد و احترام آن را از بين برد . « او مىگفت : حكمت طاهر و مقدس است ، به هيچ وجه فساد و چركى در آن راه ندارد ، لذا شايسته آنست كه فقط در نفوس مردم زنده جاى گيرد و بر پوست مردگان ننشينيد . بايد آن را از دلهاى غير پاك و متمرد دور نگاه داشت . سقراط كتابى ننوشت و بهيچيك از شاگردانش مطلبى براى نوشتن املاء نكرد . در هيچ جا و بر هيچ كاغذى يادداشت ننمود ، بلكه رويهاش آن بود كه معلومات خود را به شاگردانش القاء و تلقين مىنمود . اين رويه را سقراط از استاد خود طيماناوس ياد گرفته بود . سقراط در روزگار نوجوانى و صباوت خود از او پرسيد . چرا نمىگذارى آنچه به من تعليم مىدهى يادداشت نمايم ؟ استاد در جوابش گفت : من تو را به پوست چهارپايان مرده نمىبندم . تو را در خاطر مردم زنده نگاه مىدارم . فرض كن انسانى در راه تو را ديد و از تو پرسيد ، راه حل فلان مسئله چيست ؟ تو در آن صورت خوب است كه به او بگوئى ، صبر كن تا من به خانه بروم و در يادداشتها و كتابها نگاه كنم و بيايم جواب تو را بدهم . اگر چنين كارى بنظرت خوب نيست ، پس بهتر آنست كه حكمت را فقط حفظ كنى . سقراط هم بدستور استاد خود عمل مىكرد . سقراط مرد زاهدى بود و بهيچچيز دنيا اهميت نمىداد ، از رسوم و معمول